علیرضا گوهر شناس یکشنبه دوازدهم تیر 1390 19:25

خبر خیلی کوتاه و دردناک بود: علیرضا گوهر شناس در جاده بوشهر به عسلویه و در حالی که برای گذراندن کاراموزی به عسلویه می رفت سکته کرد و جان به جان آفرین تسلیم نمود. 

اولین بار آرمان این خبر را برای من پیامک کرد. باورم نمی شد. علیرضا در حالی این جهان را و ما را ترک کرد که کمتر از دو ماه تا فارغ التحصیلی زمان می خواست. علیرضایی که من شناختم، جوان مودب، درسخوان و زحمت کشی بود که بسیار در کلاس مشارکت داشت. مطمئنم که همه دوستانش از شنیدن این خبر شوکه شده اند. حتی محمد که امروز پیگیری می کرد که به جای علیرضا (که الان دیگه در بین ما نیست) به کارآموزی برود. 

با علیرضا قراری داشتیم. قرارمون این بود که وقتی درسهاش سبک تر شد به اتفاق هم و با همراهی علیرضا کلاسهای زبان فنی ویژه دانشجویان مهندسی شیمی برگزار کنیم. 

باید باور کنیم که علیرضا را دیگر نمیبینیم؟ گیرم که ما باور کردیم، خانواده اش چه؟ آنها هم باید باور کنند؟ آنها چگونه با این مصیبت کنار می آیند؟ این که مادری طفلی را به دنیا آورد و کلی زحمت بکشد تا طفل بزرگ شود و با هزار امید و آرزو به تحصیلات عالیه دست یابد و امید خود، خانواده و شهر و دیار خود باشد، ولی یک باره پنجه در پنجه مرگ بیندازد، مساله ساده ای نیست که به سادگی بتوان با آن کنار آمد. سخت است، خیلی سخت. ولی 

ولی انسان را برای همین سختی ها ساخته اند. 

مادر علیرضا: خیلی درد سنگینی است، فقط یاد خدا می تواند از سنگینی این بار کم کند. 

پدر علیرضا: می توانم بفهمم که با از دست دادن علیرضا زندگی را تیره و تار می بینی. اما یاد خدا و یاداوری نعمتهای او و آرزوی بهشت برین برای علیرضا می تواند کمی به شما تسکین دهد. آری، تا شقایق هست زندگی باید کرد. 

راهی که علیرضا رفت را همه ما خواهیم رفت. دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. کی و کجا و چطور و چگونه را خدا می داند و بس.

انا لله و انا الیه راجعون

دوستان علیرضا در دانشکده مهندسی دانشگاه خلیج فارس یاد علیرضا را گرامی خواهند داشت. 

پی نوشت: عکس علیرضا را از وبلاگ مهندسی شیمی 85 دانشگاه خلیج فارس (http://sh85.blogfa.com/cat-7.aspx) برداشتم. دست حامد درد نکنه

نوشته شده توسط رضا آذین  | لینک ثابت |

آخر ترم جمعه سوم تیر 1390 9:48

آخر هر ترم که میشه احساس غریبی دارم. احساسی مرکب از آرامش ناشی از کاهش بار کار در ترم و دلتنگی دوری از محیط دانشجویی. دانشگاه تعطیل و خالی از دانشجو لطفی نداره. به چهار ماه و اندی فکر میکنم که با بچه ها سر کلاس بودم. شروع هر ترم با بچه ها که آشنا میشم سعی میکنم بهشون بگم که در درس و کلاس مشارکت کنند تا بتونیم از ترم استفاده بهتری ببریم. اونهایی که با من درس دارند (یا داشته اند) میدونند که من سعی زیادی میکنم تا بچه ها در درس مشارکت کنند. اما نمیدونم چرا بچه ها تکون نمیخورند! یا من احساس میکنم که خیلی لَخت و چگالند، یا این که برای جنب و جوش و مشارکت در کلاس راههایی هست که من هنوز امتحان نکردم. شاید هم بعضیشون میترسند. این ترس رو توی چهره معصومانه بعضیاشون میبینم. نمیدونم چرا ولی مکرر اومدند و اظهار کردند که میترسند. از چه می ترسند نمیدونم. ولی با این حساب حتما یک جای کار ایراد داره. بهترین کسانی که میتونند به من کمک کنند تا ایرادات رو برطرف کنیم خود شما هستید. شما دانشجویی که یه دوره ای با من درس داشتید.

به نظر من بزرگترین ترس درون وجود انسان، ترس از نادانی و عیان شدن آن است. به هر حال این ترس یک روزی کار دست آدم می دهد. به ویژه آن که کسی بخواهد با تظاهر به دانستن، واقعیت را پنهان کند. در این گونه مواقع، بزرگترین کاری که انسان می تواند انجام دهد، صداقت است. اگر آدم با خود صادق باشد و روراست بپذیرد که چه جیزهایی را نمی داند، در صدد کسب نادانسته ها و بر می آید و جوهره کسب علم و دانش همین است.

نکته ای که در چند ترم اخیر مکرر در کلاس های درس مشاهده کرده ام، پدیده ای به نام درس خواندن جزیره ای است. در این روش درس خواندن، دانشجو یک سری درس ها را در ابتدای ترم اخذ میکند و پس از گذراندن آن در پایان ترم و ورود به ترم جدبد، کل یا اغلب محتوای درس های گذرانده را فراموش می کند. مساله  وقتی بروز می کند که دانشجو درسی را در ترم جدید اخذ کند که پیش نیاز آن را در ترم (یا ترم های) قبل گذرانده و پیش فرض استاد این است که درس جدید بر پایه دانسته های دانشجو از درس های قبل شروع می شود، لیکن دانشجو به دلیل همون پدیده تحصیل جزیره ای با درس جدید هم مشکل پیدا می کند.

اما یه گلایه کوچک هم از دانشجوهام دارم. تحصیل در قرن بیست و یکم تفاوت های اساسی با تحصیل در قرن بیستم داره. مهمترین تفاوت ها در دسترسی آسان به امکانات فراوان پژوهشی، کامپیوتر و منابع علمی است که راه را برای تحقیق و پژوهش در هر رشته تحصیلی آسان کرده. من هم با عنایت به همین واقعیات، از اول تا آخر ترم دارم سعی میکنم بچه ها رو به تحقیق و پژوهش ترغیب کنم ولی تا الان نتونستم موفق باشم. شاخص موفقیت برای این هدف رو گذاشتم ۵۰٪. به این معنی که هر وقت ۵۰٪ از بچه های یک کلاس به تحقیق در همون کلاس ترغیب شدند میتونم ادعا کنم که در رسیدن به این هدف موفق بودم و تا زمانی که کمتر از ۵۰٪ دانشجوها علاقه مند و انگیزه تحقیق و پژوهش داشته باشند، از خودم و از کلاس راضی نیستم. نمی دونم چرا ولی هر چه بیشتر تلاش میکنم، کمتر دانشجوی علاقه مند به تحقیق و پژوهش در دانشگاه خلیج فارس پیدا میکنم. به زعم خودم شاید بچه ها هنوز هدف از تحقیق را نمی دانند و با روش تحقیق آشنا نیستند. برای همین تصمیم دارم که در سال تحصیلی جدید دو برنامه علمی را از طرف انجمن مهندسی شیمی ایران-شعبه استان بوشهر اجرا کنم. این دو برنامه عبارتند از:

۱- مبانی روش تحقیق در مهندسی    

۲- راهنمای نگارش متون (گزارش، مقاله، پایان نامه) برای دانشجویان مهندسی

شاید با این کار گام کوچکی برای رسیدن به اهداف پژوهشی بردارم.

شما هم اگر راههای دیگری مد نظر دارید با من در میان بگذارید تا به اتفاق هم موفق بشیم

نوشته شده توسط رضا آذین  | لینک ثابت |